| حامد بهداد به جمع بازیگران فیلم "لطفا مزاحم نشوید" به کارگردانی محسن عبدالوهاب اضافه شد. | |
|
محمد احمدی تهیهکننده این فیلم به خبرنگار مهر گفت: تا کنون حضور باران کوثری، سیامک صفری، حامد بهداد و مجید بهرامی در این فیلم قطعی شده است و با برنامه ریزیهای صورت گرفته نیمه اول آبانماه "لطفا مزاحم نشوید" در تهران کلید میخورد. این فیلم یک طنز اجتماعی است که بر اساس فیلمنامهای از عبدالوهاب ساخته میشود. محمد احمدی فیلمبرداری این پروژه را نیز به عهده دارد. عواملی که حضورشان در این فیلم قطعی شده عبارتند از سعید هاشمی مجری طرح، محسن غرایی دستیار اول کارگردان و برنامهریز، امیر اثباتی طراح صحنه، مهرداد میرکیانی طراح گریم و یدالله نجفی صدابردار. محسن عبدالوهاب که فیلمهای سینمایی "خونبازی"، "ننه گیلانه" و "روزگار ما" را به همراه رخشان بنیاعتماد کارگردانی کرده است، سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه و کارگردانی را برای "خون بازی" دریافت کرده است. |
یادداشتی نوشته بودید از سر بیعنایتی بر کارنامه اینجانب. گویا قصد واگذاری مافیای نقد را دارید و فقط به صدور رای مخالفم یا موافقم بسنده فرمودهاید. خب نماینده مجلس میشدید استاد. گیرم نظرتان راجعبه کار بنده همان چند خطی بود که رفت. آیا معنایش چیزی جزو مهر تاییدی جهتدار بر نقدی بهظاهر تئوریک بود؟ آن هم با ترفند لفاظی؟ چه که خود بهتر میدانید اگر آن نقد محلی از اعراب داشت محتاج تاییدیه شما نبود. اینجانب عقیده دارم سینما بدون نقد و منتقد میمیرد -که البته این شامل حال نقدی که به عمد و تاکید، تایید فرمودید نمیشود- دلایل نقد موردنظر برای اثبات ادعایش ربطی به کار اینجانب ندارد؛ مثلا ماجرای سگسکوت و چیدمان عکسهایی خارج از متن که به صلاحدید شما اتفاق میافتد. این است که میگویم جهتدار. اگر اینجانب در یک نشست تخصصی، مربوط به تئاتر تجربی، روی میز میروم چه ربطی به کارنامه سینمایی بنده دارد؟ اگر در آن جلسه دست به حرکات نمایش زدهام، منظوری مشخص را دنبال کردهام. مضاف بر اینکه میدانم از تئاتر تجربی کمتر میدانید؛ چرا که نمایش، از همان جلسه مطبوعاتی شروع شده بود.
نقد مورد تاییدتان به اینجانب بیشتر از منظر طب روانشناسی پرداخته است، کما اینکه در اهانتنامه بعدی منتقد، درباره سوابق پزشکی و تربیتی بنده اظهار فضل شده. جناب گلمکانی، اگر در روزنامه وطن امروز از اینجانب اشارتی و کنایتی به شما رفت قویا عذر میخواهم. قصدم توهین نبود اما روی سخنم با شما بود، نه با نقد موردتاییدتان. جای درنگ است که هر نقدی از هر منتقدی را در مجله خود چاپ کرده و مستدل بخوانید، که همین تایید شما سرآغازی بود برای توهین به خانوادهام. میخواهم بدانم نقد ذکر شده، دقیقا به کجای مقوله بازیگری اشاره میکند. ماجرا این است که مجله فیلم آهسته آهسته میرود تنها افتخارش این باشد که پس از 30 سال دیرینهترین جریده سینمایی است و بس. میرود تا بافت ذهنی و روحی مدیران و منتقدان مجله، شبیه مبارزه شعرای کلاسیک علیه ادبیات مدرن شود (که این البته چیزی از ارزشتان کم نمیکند) اما آیا این بود چشمانداز شما؟ اینگونه بهنظر میرسد به محض اینکه پدیدهای نو و متفاوت به نگاهتان نمیگنجد درصدد حذف آن برمیآیید.
نگاهی که طبق آن، بدترین را بهترین جلوه دهید و برعکس. نقد مذکور که حضرتعالی راجع به کار بنده تایید فرمودید، ایجاد نفرت میکند؛ نه به دلیل ارزیابی علمی، که به دلیل خارج بودن از جاده انصاف آن هم از سر بیدانشی. از همین روست که کورسوی تشویق شما باعث آزار میشود. هرچند که مسعود مهرابی عزیز در کمال آقایی و بزرگواری همین یک مورد را هم برگ قرمزی قلمداد کرد. با این حال چند خطی لطف کرده بودید و از اغراق در بازیگریام گفته بودید. این، قدر مسلم به ضعف کارگردانی بعضی از فیلمها هم مربوط میشود. پس آن کارگردان که ذوق میکند و در پایان پلان دستور چاپ بازی مرا میدهد، شرح وظایفش از نگاه زیباییشناسی چیست؟ فیلمسازان و فیلمنامهنویسان در ابتدای کار صفر را صد جلوه میدهند (کار برعکسی که حضرتعالی در حق بنده فرمودید. سوای هتک حرمت از خانوادهام توسط منتقد موردتایید) بگذریم، باب تخیل گشوده و تمامی اجزای اجرا در ذهن پروریده میشود. نقش را باطن و لباسی متصور میشوی اما فیلمنامه را که میخوانی ذوقت کور میشود. هزاران ایده و پیشنهاد که سرصحنه بردهای کارگر نمیشود، نه به ذهن صحنه و نه کارگردان. چرا که محمل هیچ پیشنهادی فراهم نیست. والا حق با شماست جناب. اینکه احساس میکنید در فیلمی بد من با کارم این جمله را میگویم که:«ببینید من چه بازیگر خوبی هستم.» حقیقت دارد. خاصه به این دلیل که مانند بسیاری از بازیگران همنسلم روی خطی صاف و یکنواخت حرکت نمیکنم. ریسک میکنم. بالطبع امکان خطر و خلاقیت بیشتری وجود دارد. مضحکترین جای نقد موردتاییدتان آنجا است که به من میگوید به بازیگر روبرویم (الناز شاکردوست) و احساسات او بیتوجه بودهام. قابل توجه دوستان پشت صحنه فیلم دلخون! و تماشاچیان و سینماگران محترم! من به ایشان بیتوجه بودهام یا ایشان به من؟ شما را چه میشود جناب گلمکانی که بر چنین نقدهایی صحه میگذارید؟ اگر برای فیلم بوتیک، روز سوم، کافه ستاره، آخر بازی و ... نقدی بر کار اینجانب نمینویسید، چیزی نیست مگر احساس کاذب پدرخواندگی که در عرصه نقد سینما میکنید.
نه چنین نیست جناب گلمکانی. شما GOD father نقد این سینما نیستید. من از آن دست بازیگرانی نیستم که ندیدن شما را نادیده بگیرم. ندیدن و نفهمیدن و درک نکردن شما، آن هم به عمد، علاوه بر اینکه سابقهتان را مخدوش میکند، منجر به ندیدن و نفهمیدن و درک نشدن یک عمر حضور- شاید اتفاقی – خودتان در نقد سینما خواهد شد. تیشه به ریشه خودتان زدهاید اگر قاعده و رویه نقد را گم کردهاید، نه من. مرا بزرگانی چون سمندریان، کیمیایی، تقوایی، صدرعاملی، بیضایی، فرمانآرا، فرهادی، شهبازی و قبادیها دعوت به همکاری کردهاند، چه منجر به همکاری شده چه نشده.(اسامی را مرور فرمایید.) نگذارید تنها امتیاز نوشتههایتان آزادی اظهار سلیقه باشد که این برای شما کم است. یا نقدی مبتنی بر دانش روز سینما و بازیگری بنویسید، یا اگر خود را از نوشتن نقدی معاف میدانید، صرفا اظهار سلیقه کافی نیست.
اینکه خطاب به شما (فقط شما) با تعصب و جدیت مینویسم از اینروست که یک مویتان میارزد به هزاران تازه کار ناکارآمد چند جلد خوانده. در مورد شبانهروز فرموده بودید هنر کارگردانها این بوده که توانستهاند دست و پای مرا بسته یا اینکه چهرهام را زیر گریم پنهان کنند. این دیگر چه نقدی است عزیزدل؟ شاید نمیدانید نقشی را که بازی کردهام مابهازای واقعی و اجتماعی داشت. راجع به آن نقش تحقیق شده بود. اگر هم نکتهای باشد به زبان سینمایی ویژه فیلم و به لول و زاویه دوربین برمیگردد. برای من هوشنگ گلمکانی بیهیچ نبود. باز هم گلی به گوشه جمال خودتان. عرصه محروم است از جوانان پرصلاحیت. اینکه میفرمایید استعدادکی دارم از سرم هم زیاد است.
در آن قحطی حوصلهتان که حتی 6 خط مرا قابل نمیدانست امید همین تک کلمه هم نمیرفت. منتقدین بیسواد همیشه از سینماگران عقبتر بودهاند، هم در دانش سینما و هم در تجارب آن. برای آنها صرفا وجاهتی که از سینما کسب میکنند حائز اهمیت است، نه خود سینما. قصد ندارم راجع به نقد خوب حرف بزنم که آدرس این مهم را از اغلب یادداشتهای خود شما دارم. عمدا بد دیدن و بد خواندن نه حق من بود و نه برازنده شما. نقدی که تایید فرمودید نوشتهای بود از سر کینه و عاری از غریزه؛ مطالبی در حد تماشا و مطالعه و نه در مقام تجربه و اجراء. ننگآور است برای من که درصدد توجیه کارم برآیم. به قول جناب مهرابی:«باوقار و بالنده به راهتان ادامه دهید. همچون گذشته.» من نیز در این راه از شما تاسی میجویم.
حامد بهداد
3 آبان 1388

ما رفتیم مسافرت اما چه مسافرتی
رفتیم اولش که ختم یکی از بستگان بود ![]()
بعدش که مامانمون حسابی تو مسافرت حال گیری کردو ازم کار کشید
روز عید آخ آخ خیلی بد بود نزدیک سال تحویل پام دردگرفت همون که موتور افتاده بود روش اصلا نمی شد حرکت کنم زدم زیر گریه
یعنی سال 91 با گریه شرو شد. بعد با پای لنگ لنگ رفتم خونه ی مامان بزرگام . فرداش پام خوب شد رفتم خونه ی مامان بابام پیش عمم که دیدم خونه ی مامان بزرگم جا نیست برا نشستن ضدحالی خوردم
من رفتم پیش عمم گفتم چه خبرا گفت مهمون و عمو هام و عمه هام بودن وای که چقدر شلوغ بود شب رفتم خونه ی خودمون دوستام نذاشتن بخوابم صب منگ می زدم
با خالمینا رفتیم گردش رفتیم سرد بود سرد بعدش رفتیم قلیون کشیدیم ![]()
باز تا صب سرگیچه داشتم بعدش آخ آخ پام رفت تو گچ چرا موتور بازی دیگه اشکم سر آزیر شد که چه عیده گندی بود
معلمامون هم اونقدر درس داده بودن که نمی شد کاری بکنی نامردا ![]()
خلاصه از عید روز خوشی ندیدم اما سیزده به درد خیلی خوب بود با کل خانواده رفتیم پارک ارم
اون جا هم شلوغ بود
هر وسیله ای که می خواستی سوار بشی باید یک ساعت تو صف بودی 
ولی خدای خوب بود سیزده به در این هم ماجرای عید راستی عیدی هم جمع نکردم
خب دیگه این خبرو دادم که اگه سر نزدم ناراحت نشید![]()
سلام به همه...یه مقاله ددرد مورد حس پنهان
فیلم سینمایی "حس پنهان" به کارگردانی مصطفی رزاقکریمی با توجه به طرح یک مثلث عشقی آشنا، با جزئیاتی ناکارآمد و پرداختی به شدت کهنه نتوانسته اندکی تازگی به حال و هوای این رابطه وارد کند تا امتیازی نسبت به آثار مشابه خود داشته باشد.
رزاق کریمی در تجربه اولین فیلم سینمایی خود رابطه یک زوج را محور اصلی قرار می دهد که به گونه ای سهل الوصول مثلث عشق را نه از زاویه ای جدید ترسیم و البته یک کاراکتر روانی به سینمای ایران اضافه میکند.
فریدون فرهودی فیلمنامه نویس کار هم از نویسندگان مستقل سینمای ایران است که جز "دختری با کفشهای کتانی" که کاری مشترک با پیمان قاسمخانی بود، بقیه کارهایش نتوانستهاند مورد توجه قرار گیرند و در جشنواره فیلم فجر سال گذشته هم با فیلمنامه "پاپیتال" حضور داشت.
فیلم داستان زوجی معاصر است که مرد (محمدرضا فروتن) شرکت تبلیغاتی دارد و زن (مهتاب کرامتی) هم روانپزشک است و به گونهای کاملاً تصادفی یک خواهر (نیوشا ضیغمی) و برادر جوان (حامد بهداد) وارد زندگی آنها میشوند. همین وجه تصادف و حضور زمینهچینی نشده از مواردی است که از همان ابتدا منطق فیلم را دچار سستی کرده و هر اتفاقی را بدون زمینهچینی ممکن میسازد.
نکته ای مهم که در شخصیتپردازی کاراکترها به شدت کهنه و توی ذوق زننده است، تعریف تخصصی خاص برای آنهاست که برای ارتباطات بعدی زمینهسازی میکند و در ذات شخصیت وارد نمیشود. به عنوان مثال تخصص امیر مدیریت شرکت تبلیغاتی آن هم فقط برای بستنی دایتی است. حرفهای او با کارمندانش فقط درباره بستنی، خاطره دوران کودکی او از بستنی خوردن، علاقه خاص او به بستنی و ... است که فقط در جهت برآورده کردن نیاز اسپانسر کارکرد پیدا می کند و بس.
علاقه او به اتومبیلرانی هم هر چند می تواند روحیات درونی شخصیت امیر را عینیت ببخشد ولی وقتی فقط شاهد صحنه های تکراری ماشین سواری در صحرا هستیم، آن هم در لابلای صحنه های مختلف فیلم که از میان شهر به وسط صحرا پرتاب می شود، بدون آنکه بتواند وجهی فراتر از تکرار را دربر داشته باشد، به شدت نمایشی و سطحی می نماید.
سیمین همسر او هم یک روانپزشک است که این ترکیب باید بتواند موقعیت بهتری برای پی بردن به بحران خاص این زوج در پی داشته باشد. ولی در واقع این شخصیت پردازی نوعی چینش نمایشی برای ایجاد رابطه ای تنگاتنگ میان سیمین و دختری (ندا) است که با امیر وارد رابطه شده است.
در واقع شغل سیمین فقط به این دلیل طراحی شده که برادر روانی ندا به او مراجعه کند و در یک سکانس مشاوره سیمین پی ببرد که شوهرش وارد رابطه با ندا شده است. به نظر میآید شیوههای روایتی مدرن و به روز همگام با نو شدن بسیاری از تکنیکها دیگر چنین چیدمان نمایشی و از پیش تعیینشده را کهنه جلوه میدهد و عامترین مخاطب سینما هم نسبت به این وجه دافعه پیدا میکند.
نویسنده تلاش کرده از روانپزشک بودن سیمین وجوهی را وارد قصه کند ولی این وجوه هم به قدری عام است که نمیتواند خاص این شغل باشد. به عنوان مثال سقط کردن سیمین در گذشته، پرهیز او از بچهدار شدن به علت ترس از بیماریهای مختلف جسمی و روحی که با آنها آشناست و ... برخی از این کنشهای مرتبط با شغل سیمین هستند، اما نوع پرداخت این دغدغهها هم به قدری سادهانگارانه و نمایشی است که فقط اطلاعاتدهی صرف را مورد توجه قرار می دهد نه باورپذیری و منطق داستانی.
به عنوان مثال صحنههایی که به مشاوره سیمین با بیماران دیگرش اختصاص دارد، گلههای شوهرش از او در حضور دوستان و ... لحنی متفاوت با بقیه فیلم دارد و اصلاً تکلیف مخاطب با آنها روشن نیست. تفاوت لحن به گونه ای دیگر در صحنه ای که امیر و ندا در مغازه ای هستند نیز دیده می شود.
صحنهای که دوست امیر و همسرش او را با ندا میبینند و کل این صحنه پرداختی معمایی پلیسی دارد که کاملاً سئوالبرانگیز است. بیشتر به این جهت که در سکانس رویارویی دوستش با سیمین به راحتی این موضوع مطرح و همه چیز به شوخی تعبیر میشود. (بماند که این پرداخت دیگر قبح انجام یک عمل ممنوع را هم از بین برده و آن را در حد یک شوخی و شیطنت بچگانه از مردان تلطیف میکند!)
حضور کاراکتری با بیماری روحی روانی از مواردی است که در فیلمهای زیادی باب شده و زمانی تب بازی کردن در نقش یک بیماری روانی بین بازیگران بالا گرفته بود. حامد بهداد تنها بازیگر فیلم است که با ایفای این نقش میتواند خاطرهای خوش از لحظات حضورش بر ذهن مخاطب باقی بگذارد. اما نکته جالب علاقه فرهودی به حضور شخصیتهای روانی در آثارش است که سال گذشته در "پاپیتال" هم با بازی مسعود رایگان حضوری محوری داشت.
فیلم "حس پنهان" با توجه به طرح یک مثلث عشقی، از تنها امتیاز ممکن و البته مهم خود بهره نمیبرد و نتوانسته اندکی تازگی به حال و هوای فیلم بدهد تا امتیازی نسبت به آثار مشابه خود داشته باشد. فیلمی که با جزئیاتی ناکارآمد و البته پرداختی به شدت کهنه حتی از حضور بازیگران مطرح خود هم بهرهای نمیبرد. محمدرضا فروتن همان بازیگر فیلم "کنعان" است؟
منبع:.cinetmag.com

آدرس:فرمانیه - بلوار اندرز گو - سلیمی شمالی - پلاک 22
تلفن:22693359
گالری دوشنبه ها تعطیل است.
حامد بهداد و نمایشگاه عکس
حامد بهداد در نشست خبری نمایشگاه "عکسبازیهای حامد بهداد" از علاقه خود به این هنر سخن گفت و اینکه قصد دارد عکاسی را در کنار سینما، موسیقی و... ادامه دهد.
به گزارش خبرنگار مهر، این بازیگر سینما صبح امروز در نگارخانه شیرین انجمن خوشنویسان درباره شروع عکاسی گفت: من از قبل برای عکاسی نقشه نکشیده بودم و بیشتر هدفمندی من یادگیری خود سینما بود. من خودم را بازیگر صرف نمیدانم و کارگردانی، موسیقی، صحنه و لباس و... را میشناسم. اما جایگاهم بازیگری است و میتوانم در آینده راحتتر فیلمم را بسازم.
وی ادامه داد: گمان نمیکنم سر هیچ کاری تنبلی کرده باشم. من حتی برای صاحبان آتلیه که علاقمند به عکاسی از من هستند در عین کار پیشنهاد و ایده میدهم. من عکاسی کردم تا سینما را یاد بگیرم. این موضوع به طور غریزی در من نهادینه شده است. من میدانستم سینما یعنی دوربین.
بهداد درباره یادگیری سینما گفت: من یادگیری عکاسی را مدیون علیرضا ثانیفر هستم. در گذشته از روی آلبومهای عکس خانگی متوجه میشدم یکسری عکسها از جهاتی متفاوت است. البته کادر را ناخودآگاه میشناختم. اما چیزی درباره دیافراگم و حساسیت نمیدانستم. ثانیفر عکاسی را در یکساعت به من یاد داد و پس از آن من عکس گرفتم که نتیجهاش عالی بود.
وی درباره نحوه کار خود توضیح داد: من اصولا نگاتیو عکاسی میکنم. پروسهای که باید برای ظاهر شدن نگاتیوها طی شود برایم لذتبخش است و در آن حال عجیبی دارم. زیرا منتظر نتیجه کار هستم. هنوز کسانی که با دیجیتال کار میکنند کار با نگاتیو را دوست دارند. تمام افرادی که در سینما کار میکنند کسانی هستند که برای سینما طراحی شدهاند.
این بازیگر ادامه داد: لنز تله به من خیلی چیزها یاد داد. سر فیلم "آخر بازی" که اولین کارم در سینما بود بسیار اذیت شدم. چون هنور دکوپاژ را نمیشناختم. اما در عکاسی ذهنم تقویت شد و متوجه شدم حین فیلمبرداری با دوربین و لنزهای مختلف چگونه بازی کنم. به عقیده من عکاسی یعنی سینما. من کم کم از همکارانم در سینما عکاسی کردم و شش سال است این کار را میکنم.
وی با اشاره به عکسهایی که به نمایشگاه میگذارد گفت: تعدادی از آنها را در دو ماه اخیر گرفتم. حدود 37 تا 38 عکس را از انتخاب کردم که برخی از آنها عکسهایی از ناصر تقوایی، فریبرز عربنیا، سام درخشانی، مهتاب کرامتی، محمدرضا موئینی، مسعود کیمیایی و... است که البته تعدادی از آنها را سر "چای تلخ"، "آدم"، "شبانهروز"، "روز سوم" و... گرفته شده است.
بهداد تاکید کرد: من با دوربین مردم و دوستانم عکاس شدم و از آنها دوربین قرض میگرفتم. هیچوقت دوربین نداشتم و همه آثار نمایشگاه آنالوگ است. من از نوجوانی به عکاسی علاقه داشتم و از همان زمان عکسهایی از بازیگران هندی، آمریکایی و ایرانی جمع کنم. تا دو سال پیش انگیزه برگزاری یک نمایشگاه را نداشتم، اما بالاخره این حس در من ایجاد شد.
بازیگر فیلم "آدم" در ادامه افزود: من ابتدا فکر میکردم باید این عکسها را چاپ کنم و به فروش برسانم و احساس میکردم کار بدی نمیکنم. بعد از گفتگو با گروه قرمز متوجه شدم نگاهم اشتباه و به نوعی کاسبکارانه است. آنها به من پیشنهاد دادند نمایشگاه برگزار و با عواید آن از هنرمندانی حمایت کنم که عکاسی را دوست دارند اما نمیتوانند این کار را انجام دهند.
وی درباره حضور در پشت صحنه فیلمها و گرفتن عکس افزود: من از ابتدا سعی میکردم برای گرفتن عکس به هر شکل در پروژههای سینمایی حضور پیدا کنم و از تستهای گریم عکس میگرفتم. موسیقی و تئاتر را قبل از بازیگری در سینما انجام میدادم، اما عکاسی برای من همزمان با بازیگری بود.
بهداد درباره گرفتن عکس از بازیگران سرشناس که در نمایشگاه به نمایش درآمده گفت: بیشتر آنها دوستان و همکاران صمیمی من هستند و اجازه دادند از آنها عکاسی کنم. عکسی از کامبیز دیرباز گرفتم که شاید به خاطر دوستی نزدیک با او توانستم در چنین حالتی از وی عکاسی کنم. من این کار را ادامه میدهم و در پروژه "محاکمه در خیابان" مسعود کیمیایی عکاسی خواهم کرد.
در ابتدای نشست آروند دشتآرای مدیر گروه قرمز درباره برگزاری نمایشگاه عکسهای بهداد گفت: گروه قرمز تصمیم داشت از دو ماه پیش نمایشگاه عکسهایی بهداد را برگزار کند. البته ایده اولیه از طرف بهداد مطرح و همه چیز در شرایطی خاص و به صورتی غریب برگزار شد که این حس را حتی میتوان در خود عکسها نیز دید.
وی افزود: ما نگارخانه شیرین را انتخاب کردیم و نمایشگاه 27 دیماه افتتاح میشود. بهداد سعی کرده از کسانی در سینما عکس بگیرد که عموما کمتر آنها را میبینیم. این عکسها شامل صدابردار، فیلمبردار، تدوینگر، تهیهکننده، کارگردان، بازیگر و... است. آثار در واقع عکسبازیها و بازیگوشیهای یک هنرمند از زاویه دید خود است که آنها را با مخاطب تقسیم کرده است.
دشتآرای درباره نحوه فروش آثار گفت: تیم گروه قرمز همه کارشناس بصری هستند و در هنرهای تجسمی فعالیت کردهاند. در حقیقت مجموعهای از افراد که مطالعات بازارشناسی نیز دارند برای این آثار با امضای حامد بهداد قیمت گذاشتهاند بهداد تصمیم داشت چیزی شبیه یک حراج برگزار شود، اما به دلیل شلوغی افتتاحیه این امر میسر نیست.
نمایشگاه عکسبازیهای حامد بهداد روز جمعه 27 دیماه در نگارخانه شیرین واقع در خیابان فرمانیه، بلوار شهید اندرزگو، انجمن خوشنویسان، ساختمان چلیپا افتتاح خواهد شد و تا چهارم بهمنماه نیز ادامه دارد.

عکسهایی از روز افتتاحیه:


امیدوارم بتونید برین...تا آپ بعدی فعلا بای...
سلاااااااااااااااااااااااااااام....خوبییییییییییییییییین؟...وای کلی دلم براتون تنگ شده بود...فک کن 5 ماه شده که آپ نکردم...کلی شرمنده...ولی از این به بعد زود به زود آپ می کنم...الان عوضش کلی خبر و عکس جدید دارم:
مهمترین خبر در مورد حامد بهداد نمایش سگ سکوت که البته فعلا اجراش متوقف شده و نیمه ی دوم اجراش از 16 تا آخر مرداد ادامه پیدا میکنه...من متاسفانه زمان اجرای سگ سکوت تهران نبودم و نتونستم برم ولی حتما خواهم رفت...داستان در مورد زندگی قبل از تولد و بعد از مرگه!!

نمایش سگ سکوت هر روز ساعت 20:30 تماشاخانه ایرانشهر آدرس:تهران، خیابان طالقانی، خیابان موسوی شمالی(فرصت)، باغ هنر تلفن : 88814115
بریم سراغ عکسا:





همشهری جوان

عمر بازیگری حامد بهداد به ده سال رسید و با اینکه حدو 25 فیلم بازی کرده و تعداد فیلمهای خوب و نقشهای خوبش هم کم نبوده اما هیچ وقت بخت یارش نشده تا جایزهای نصیبش شو جز دیپلم افتخار بخش نگاه نو جشنواره فجر پارسال برای فیلم «دلخون» .
اما انرژی فوقالعادهاش بیشتر از این حرفهاست که با جایزه نگرفتن سرخورده شود.
حامد بهداد بدون جایزه هم با فیلمهایی مثل «روز سوم» . «حس پنهان»، «کافه ستاره» و ... و سریالهایی مثل «یک مشت پر عقاب» ستاره سینما و تلویزیون است.
و از بازیگری به عکاسی و حتی خوانندگی هم سرک کشید.
او این روزها سراغ صحنه تئاتر هم رفته. شاید نمایش «سگ سکوت» موقعیت خوبی باشد تا او توانایی بازیگریاش را روی صحنه زنده و هم نفس تماشاگر هم امتحان کند.
ما با حامد بهداد دو روز قبل از شروع اجرای «سگ سکوت» گفت و گو کردیم. در روزهایی که حامد بهداد حال عجیبی داشت و ملتهب نشان میداد.
زمانی بود که همه مخالف این بودند که سینماییها وارد تئاتر شوند، اما الان انگار این مساله راحتتر شده ...
آن همهای که میگویی، اصلا چه کسانی هستند؟
همه تئاتریها!
اولا که راجع به من این حرفها صدق نمیکند، نه در تئاتر، نه در سینما و نه در تلویزیون. ماجرای من فرق میکند! بگذار چیزی بگویم. خود تئاتریها، تماشاگر فیلمهای سینمایی من هستند. خود آنها! آنها هستند که به من میگوید: «بازیگر، فلانی!». از طرفی من شاگرد درجه یک، حمید سمندریان هستم شاگرد قطبالدین صادقی، رکن الدین خسروی، اکبر زنجانپور، پرویز پورحسینی، منیژه محامدی و رضا کیانیان و داوود کیانیان! و گفتم بالاخص استاد حمید سمندریان! خاستگاه من و تحصیلات من تئاتر است! اما ... الان پشیمان هستم از اینکه تئاتر کار میکنم، باید به تئاتریها بگویم که چقدر کارتان سخت است. بچهها، من از خودم راضی نیستم! خیلی متاسفم که دارم تئاتر بازی میکنم و این به خاطر قولی است که دادهام و به خاطر این قول به صحنه میآیم.
چرا؟
چون خوب نیستم!
از کجا میدانید که خوب نیستید؟
خودم را میشناسم. وقتی که خوب بودم اعلام نکردم؟ مگر این چندمین دفعهای نیست که با هم مصاحبه میکنیم؟ اما الان خوب نیستم.
شما که میگویید تحصیلاتتان تئاتری بوده و استادان تئاتری داشتهاید!
با این تئاتر یا از قبل؟
کلاا... مدام به همه میگویم که بد هستم. پانتهآ بهرام و آروند دشت آرای (کارگردان تئاتر) میگویند که «تو خوبی!» . وای! من همیشه از این میترسیدم که مبادا خوب نباشم. اما مهم نیست! آروند دشت آرای به من میگوید: «این کار سبک خوب یا بد بودن ندارد، این یک کار رهاست!» اما به نظر من برای کار رها هم باید شرایطش را داشته باشی.
چه چیز را در این تئاتر دوست ندارید که باعث این طرز تفکر شده؟ با توجه به اینکه انرژی زیادی دارید. قاعدتا باید این کار را دوست داشته باشید!
یعنی شما اخلاق حرفهای ندارید؟
نمیگویم اخلاق ندارم. من آدم بدی نیستم که بخواهم اخلاق بدی داشته باشم، بهتر است بگویم من تربیت اش را ندارم.
بالاخره باید از جایی شروع شود، مگر نمیخواهید تئاتر را ادامه بدهید؟
حتی اگر کاری رئال و داستاندار تر پیشنهاد شود؟
نکند استرس اجرای تئاتر دارید؟
شما همیشه میگویید: «من برای مردم و کسی بازی نمیکنم، فقط برای خودم بازی میکنم!» اگر این تفکر را دارید چرا این قدر از پذیرفتن این کار ناامیدید؟
این فاصله را خودتان ایجاد نکردهاید؟
مگر نمیگفتید «من حامد بهداد، سعی میکنم تا هر نقشی را بازی کنم اما آن را خوب بازی کنم»؟
نمیشود. من الان اینجا عشقم را گذاشتهام ولی نشده. نه دروغ میگویم! نمیدانم چه چیزیام را گذاشتم! به نظرم عشقم و احساسم را بیشتر در سینما میگذارم.
از واکنشها میترسید؟
چرا اینجا آن اتفاق نیفتاده؟
با حرفهایتان به تماشاگر راجع به نمایش پیش فرض منفی میدهید!
اما با تمام این حرفها. این کار برایتان اهمیت دارد.
حالا با این وضع، تئاتر را ادامه میدهید؟
الان که گفتید دیگر پایتان را روی صحنه تئاتر نمیگذارید؟!
شاید نظرم تغییر کرد.پانتهآ بهرام یک پیشنهاد خیالانگیز داده که اگر آن چیزی که پانتهآ بهرام میگوید بشود، حتما قبولش خواهم کرد. همینطوری چیزی گفته اما اصولا خیلی چیزها از همین جوریها شروع میشود. خیلی دوست دارم این اتفاق بیفتد. پانتهآ بهرام میگوید: «به خاطر بیش فعال بودنت انرژیات را نمی توانی اینجا تخلیه کنی و مدتهاست در فکر این هستم که با تو یک هملت را کارگردانی کنم». من هم یکی از آرزوهایم این است که نقش هملت را کار کنم.
منبع: همشهری جوان

نشست هر شب تنهایی

.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
یک فیلم یک تجربه
آخرین و جدیدترین خبر: