سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
بدو بیا !!!!

بدو بیا !!!!







حامد بهداد به جمع بازیگران فیلم "لطفا مزاحم نشوید" به کارگردانی محسن عبدالوهاب اضافه شد.

محمد احمدی تهیه‌کننده این فیلم به خبرنگار مهر گفت: تا کنون حضور باران کوثری، سیامک صفری، حامد بهداد و مجید بهرامی در این فیلم قطعی شده است و با برنامه ریزی‌های صورت گرفته نیمه اول آبان‌ماه "لطفا مزاحم نشوید" در تهران کلید می‌خورد.


این فیلم یک طنز اجتماعی است که بر اساس فیلمنامه‌ای از عبدالوهاب ساخته می‌شود. ‌محمد احمدی فیلمبرداری این پروژه را نیز به عهده دارد. عواملی که حضورشان در این فیلم قطعی شده عبارتند از سعید هاشمی مجری طرح، محسن غرایی دستیار اول کارگردان و برنامه‌ریز، امیر اثباتی طراح صحنه، مهرداد میرکیانی طراح گریم و یدالله نجفی صدابردار.


محسن عبدالوهاب که فیلم‌های سینمایی "خون‌بازی"‌، "ننه گیلانه" و "روزگار ما" را به همراه رخشان بنی‌اعتماد کارگردانی کرده است، سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه و کارگردانی را برای "خون بازی" دریافت کرده است.


ارسال شده در توسط درسا
 سینمای ما - جناب گلمکانی، اینجانب حامد بهداد، میزان موفقیت و محبوبیتم را در میان مردم هرگز مدیون نقد و یادداشت‌های منتقدین نمی‌دانم. مقوله نقد بیش از آنکه مشتریش مردم باشند راهکاری است برای خود ما سینماگران که اگر نکته‌ای وارد باشد، اشعارمان را در ارائه کار، هرچه ناب‌تر کنیم.


یادداشتی نوشته بودید از سر بی‌عنایتی بر کارنامه اینجانب. گویا قصد واگذاری مافیای نقد را دارید و فقط به صدور رای مخالفم یا موافقم بسنده فرموده‌اید. خب نماینده مجلس می‌شدید استاد. گیرم نظرتان راجع‌به کار بنده همان چند خطی بود که رفت. آیا معنایش چیزی جزو مهر تاییدی جهت‌دار بر نقدی به‌ظاهر تئوریک بود؟ آن هم با ترفند لفاظی؟ چه که خود بهتر می‌دانید اگر آن نقد محلی از اعراب داشت محتاج تاییدیه شما نبود. اینجانب عقیده دارم سینما بدون نقد و منتقد می‌میرد -که البته این شامل حال نقدی که به عمد و تاکید، تایید فرمودید نمی‌شود- دلایل نقد موردنظر برای اثبات ادعایش ربطی به کار اینجانب ندارد؛ مثلا ماجرای سگ‌سکوت و چیدمان عکس‌هایی خارج از متن که به صلاحدید شما اتفاق می‌افتد. این است که می‌گویم جهت‌دار. اگر اینجانب در یک نشست تخصصی، مربوط به تئاتر تجربی، روی میز می‌روم چه ربطی به کارنامه سینمایی بنده دارد؟ اگر در آن جلسه دست به حرکات نمایش زده‌ام، منظوری مشخص را دنبال کرده‌ام. مضاف بر اینکه می‌دانم از تئاتر تجربی کمتر می‌دانید؛ چرا که نمایش، از همان جلسه مطبوعاتی شروع شده بود.


نقد مورد تاییدتان به اینجانب بیشتر از منظر طب روانشناسی پرداخته است، کما این‌که در اهانت‌نامه بعدی منتقد، درباره سوابق پزشکی و تربیتی بنده اظهار فضل شده. جناب گلمکانی، اگر در روزنامه وطن امروز از اینجانب اشارتی و کنایتی به شما رفت قویا عذر می‌خواهم. قصدم توهین نبود اما روی سخنم با شما بود، نه با نقد موردتاییدتان. جای درنگ است که هر نقدی از هر منتقدی را در مجله خود چاپ کرده و مستدل بخوانید، که همین تایید شما سرآغازی بود برای توهین به خانواده‌ام. می‌خواهم بدانم نقد ذکر شده، دقیقا به کجای مقوله بازیگری اشاره می‌کند. ماجرا این است که مجله فیلم آهسته آهسته می‌رود تنها افتخارش این باشد که پس از 30 سال دیرینه‌ترین جریده سینمایی است و بس. می‌رود تا بافت ذهنی و روحی مدیران و منتقدان مجله، شبیه مبارزه شعرای کلاسیک علیه ادبیات مدرن شود (که این البته چیزی از ارزش‌تان کم نمی‌کند) اما آیا این بود چشم‌انداز شما؟ اینگونه به‌نظر می‌رسد به محض اینکه پدیده‌ای نو و متفاوت به نگاهتان نمی‌گنجد درصدد حذف آن برمی‌آیید.


نگاهی که طبق آن، بدترین را بهترین جلوه دهید و برعکس. نقد مذکور که حضرتعالی راجع ‌به کار بنده تایید فرمودید، ایجاد نفرت می‌کند؛ نه به دلیل ارزیابی علمی، که به دلیل خارج بودن از جاده انصاف آن هم از سر بی‌دانشی. از همین ‌روست که کورسوی تشویق شما باعث آزار می‌شود. هرچند که مسعود مهرابی عزیز در کمال آقایی و بزرگواری همین یک مورد را هم برگ قرمزی قلمداد کرد. با این حال چند خطی لطف کرده بودید و از اغراق در بازیگری‌ام گفته بودید. این، قدر مسلم به ضعف کارگردانی بعضی از فیلم‌ها هم مربوط می‌شود. پس آن کارگردان که ذوق می‌کند و در پایان پلان دستور چاپ بازی مرا می‌دهد، شرح وظایفش از نگاه زیبایی‌شناسی چیست؟ فیلمسازان و فیلم‌نامه‌نویسان در ابتدای کار صفر را صد جلوه می‌دهند (کار برعکسی که حضرتعالی در حق بنده فرمودید. سوای هتک حرمت از خانواده‌ام توسط منتقد موردتایید) بگذریم، باب تخیل گشوده و تمامی اجزای اجرا در ذهن پروریده می‌شود. نقش را باطن و لباسی متصور می‌شوی اما فیلم‌نامه را که می‌خوانی ذوقت کور می‌شود. هزاران ایده و پیشنهاد که سرصحنه برده‌ای کارگر نمی‌شود، نه به ذهن صحنه و نه کارگردان. چرا که محمل هیچ پیشنهادی فراهم نیست. والا حق با شماست جناب. اینکه احساس می‌کنید در فیلمی بد من با کارم این جمله را می‌گویم که:«ببینید من چه بازیگر خوبی هستم.» حقیقت دارد. خاصه به این دلیل که مانند بسیاری از بازیگران هم‌نسلم روی خطی صاف و یکنواخت حرکت نمی‌کنم. ریسک می‌کنم. بالطبع امکان خطر و خلاقیت بیشتری وجود دارد. مضحک‌ترین جای نقد موردتاییدتان آنجا است که به من می‌گوید به بازیگر روبرویم (الناز شاکردوست) و احساسات او بی‌توجه بوده‌ام. قابل توجه دوستان پشت صحنه فیلم دل‌خون! و تماشاچیان و سینماگران محترم! من به ایشان بی‌توجه بوده‌ام یا ایشان به من؟ شما را چه می‌شود جناب گلمکانی که بر چنین نقدهایی صحه می‌گذارید؟ اگر برای فیلم بوتیک، روز سوم، کافه ستاره، آخر بازی و ... نقدی بر کار اینجانب نمی‌نویسید، چیزی نیست مگر احساس کاذب پدرخواندگی که در عرصه نقد سینما می‌کنید.


نه چنین نیست جناب گلمکانی. شما GOD father نقد این سینما نیستید. من از آن دست بازیگرانی نیستم که ندیدن شما را نادیده بگیرم. ندیدن و نفهمیدن و درک نکردن شما، آن هم به عمد، علاوه بر اینکه سابقه‌تان را مخدوش می‌کند، منجر به ندیدن و نفهمیدن و درک نشدن یک عمر حضور- شاید اتفاقی – خودتان در نقد سینما خواهد شد. تیشه به ریشه خودتان زده‌اید اگر قاعده و رویه نقد را گم کرده‌اید، نه من. مرا بزرگانی چون سمندریان، کیمیایی، تقوایی، صدرعاملی، بیضایی، فرمان‌آرا، فرهادی، شهبازی و قبادی‌ها دعوت به همکاری کرده‌اند، چه منجر به همکاری شده چه نشده.(اسامی را مرور فرمایید.) نگذارید تنها امتیاز نوشته‌هایتان آزادی اظهار سلیقه باشد که این برای شما کم است. یا نقدی مبتنی بر دانش روز سینما و بازیگری بنویسید، یا اگر خود را از نوشتن نقدی معاف می‌دانید، صرفا اظهار سلیقه کافی نیست.


 اینکه خطاب به شما (فقط شما) با تعصب و جدیت می‌نویسم از این‌روست که یک مویتان می‌ارزد به هزاران تازه کار ناکارآمد چند جلد خوانده. در مورد شبانه‌روز فرموده بودید هنر کارگردان‌ها این بوده که توانسته‌اند دست و پای مرا بسته یا اینکه چهره‌ام را زیر گریم پنهان کنند. این دیگر چه نقدی است عزیزدل؟ شاید نمی‌دانید نقشی را که بازی کرده‌ام مابه‌ازای واقعی و اجتماعی داشت. راجع‌ به آن نقش تحقیق شده بود. اگر هم نکته‌ای باشد به زبان سینمایی ویژه فیلم و به لول و زاویه دوربین برمی‌گردد. برای من هوشنگ گلمکانی بی‌هیچ نبود. باز هم گلی به گوشه جمال خودتان. عرصه محروم است از جوانان پرصلاحیت. اینکه می‌فرمایید استعدادکی دارم از سرم هم زیاد است.


در آن قحطی حوصله‌تان که حتی 6 خط مرا قابل نمی‌دانست امید همین تک کلمه هم نمی‌رفت. منتقدین بی‌سواد همیشه از سینماگران عقب‌تر بوده‌اند، هم در دانش سینما و هم در تجارب آن. برای آنها صرفا وجاهتی که از سینما کسب می‌کنند حائز اهمیت است، نه خود سینما. قصد ندارم راجع‌ به نقد خوب حرف بزنم که آدرس این مهم را از اغلب یادداشت‌های خود شما دارم. عمدا بد دیدن و بد خواندن نه حق من بود و نه برازنده شما. نقدی که تایید فرمودید نوشته‌ای بود از سر کینه و عاری از غریزه؛ مطالبی در حد تماشا و مطالعه و نه در مقام تجربه و اجراء. ننگ‌آور است برای من که درصدد توجیه کارم برآیم. به قول جناب مهرابی:«باوقار و بالنده به راهتان ادامه دهید. همچون گذشته.» من نیز در این راه از شما تاسی می‌جویم.


حامد بهداد
3 آبان 1388


ارسال شده در توسط درسا
سلام. حالا معنی این کلمه رو میفهمم که تنهایی سخته هیچ وقت تو زندگیم تنها نبودم برای همین معنی تنها بودنو نمیفهمیدم اما حالا باید بگم تنهام حالا میفهمم یعنی چی دیگه خسته شدم کاش یکی بهم زنگ بزنه بگه حالش خوب شده اما هیچ کس نیست.
ارسال شده در توسط درسا
سلام سلام من اومدم سال نو مبارک ایام عید اصلا خوش نگذشت . نمی دونم از عید تعریف کنم یا شعر بنویسم شما بگید منتظر نظراتون می مونم بعد می آپم فدا مداتون بای بای
ارسال شده در توسط درسا
سلام خوبید؟ خو بریم سر اصل مطلب


ما رفتیم مسافرت اما چه مسافرتی  رفتیم اولش که ختم یکی از بستگان بود


بعدش که مامانمون حسابی تو مسافرت حال گیری کردو ازم کار کشید4u2ap3bروز عید آخ آخ خیلی بد بود نزدیک سال تحویل پام دردگرفت همون که موتور افتاده بود روش اصلا نمی شد حرکت کنم زدم زیر گریه یعنی سال 91 با گریه شرو شد. بعد با پای لنگ لنگ رفتم خونه ی مامان بزرگام . فرداش پام  خوب شد رفتم خونه ی مامان بابام پیش عمم که دیدم خونه ی مامان بزرگم جا نیست برا نشستن ضدحالی خوردممن رفتم پیش عمم گفتم چه خبرا گفت مهمون و عمو هام و عمه هام بودن  وای که چقدر شلوغ بود شب رفتم خونه ی خودمون دوستام نذاشتن بخوابم صب منگ می زدم  با خالمینا رفتیم گردش رفتیم سرد بود سرد بعدش رفتیم قلیون کشیدیم تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید


باز تا صب سرگیچه داشتم بعدش آخ آخ پام رفت تو گچ چرا موتور بازی دیگه اشکم سر آزیر شد که چه عیده گندی بود معلمامون هم اونقدر درس داده بودن که نمی شد کاری بکنی نامردا تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید


خلاصه از عید روز خوشی ندیدم اما سیزده به درد خیلی خوب بود با کل خانواده رفتیم پارک ارم  اون جا هم شلوغ بود  هر وسیله ای که می خواستی سوار بشی باید یک ساعت تو صف بودی  ولی خدای خوب بود سیزده به در این هم ماجرای عید  راستی عیدی هم جمع نکردمتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید


ارسال شده در توسط درسا
سلام ببخشید که براتون شعر نمینویسم یه اتفاق خیلی بد برام افتاد حتما می پرسید چه اتفاقی باشه میگم چند روز پیش جلو در مدرسه از سرویس پرت شدم پایین شاید با خودتون میگین چه جوری ؟یه جوری افتادم که حتی خودمم نفهمیدم فقط دیدیم جلو مدرسه پخش زمینم از همه بدتر اینکه پای که تو عید پیچ خورده بود الان تاندم همون پام کشیده شده و پام تو گچه زیاد حوصله ندارم بیام بهتون سر بزنم از همه بدتر هم امتحان دارم


خب دیگه این خبرو دادم که اگه سر نزدم ناراحت نشید


ارسال شده در توسط درسا

 

سلام به همه...یه مقاله ددرد مورد حس پنهان

 


فیلم سینمایی "حس پنهان" به کارگردانی مصطفی رزاق‌کریمی با توجه به طرح یک مثلث عشقی آشنا، با جزئیاتی ناکارآمد و پرداختی به شدت کهنه نتوانسته اندکی تازگی به حال و هوای این رابطه وارد کند تا امتیازی نسبت به آثار مشابه خود داشته باشد.

رزاق کریمی در تجربه اولین فیلم سینمایی خود رابطه یک زوج را محور اصلی قرار می دهد که به گونه ای سهل الوصول مثلث عشق را نه از زاویه ای جدید ترسیم و البته یک کاراکتر روانی به سینمای ایران اضافه می‌کند.

فریدون فرهودی فیلمنامه نویس کار هم از نویسندگان مستقل سینمای ایران است که جز "دختری با کفش‌های کتانی" که کاری مشترک با پیمان قاسمخانی بود، بقیه کارهایش نتوانسته‌اند مورد توجه قرار گیرند و در جشنواره فیلم فجر سال گذشته هم با فیلمنامه "پاپیتال" حضور داشت.

فیلم داستان زوجی معاصر است که مرد (محمدرضا فروتن) شرکت تبلیغاتی دارد و زن (مهتاب کرامتی) هم روانپزشک است و به گونه‌ای کاملاً تصادفی یک خواهر (نیوشا ضیغمی) و برادر جوان (حامد بهداد) وارد زندگی آنها می‌شوند. همین وجه تصادف و حضور زمینه‌چینی نشده از مواردی است که از همان ابتدا منطق فیلم را دچار سستی کرده و هر اتفاقی را بدون زمینه‌چینی ممکن می‌سازد.

نکته ای مهم که در شخصیت‌پردازی کاراکترها به شدت کهنه و توی ذوق زننده است، تعریف تخصصی خاص برای آنهاست که برای ارتباطات بعدی زمینه‌سازی می‌کند و در ذات شخصیت وارد نمی‌شود. به عنوان مثال تخصص امیر مدیریت شرکت تبلیغاتی آن هم فقط برای بستنی دایتی است. حرف‌های او با کارمندانش فقط درباره بستنی، خاطره دوران کودکی او از بستنی خوردن، علاقه خاص او به بستنی و ... است که فقط در جهت برآورده کردن نیاز اسپانسر کارکرد پیدا می کند و بس.

علاقه او به اتومبیلرانی هم هر چند می تواند روحیات درونی شخصیت امیر را عینیت ببخشد ولی وقتی فقط شاهد صحنه های تکراری ماشین سواری در صحرا هستیم، آن هم در لابلای صحنه های مختلف فیلم که از میان شهر به وسط صحرا پرتاب می شود، بدون آنکه بتواند وجهی فراتر از تکرار را دربر داشته باشد، به شدت نمایشی و سطحی می نماید.

سیمین همسر او هم یک روانپزشک است که این ترکیب باید بتواند موقعیت بهتری برای پی بردن به بحران خاص این زوج در پی داشته باشد. ولی در واقع این شخصیت پردازی نوعی چینش نمایشی برای ایجاد رابطه ای تنگاتنگ میان سیمین و دختری (ندا) است که با امیر وارد رابطه شده است.

در واقع شغل سیمین فقط به این دلیل طراحی شده که برادر روانی ندا به او مراجعه کند و در یک سکانس مشاوره سیمین پی ببرد که شوهرش وارد رابطه با ندا شده است. به نظر می‌آید شیوه‌های روایتی مدرن و به روز همگام با نو شدن بسیاری از تکنیک‌ها دیگر چنین چیدمان نمایشی و از پیش تعیین‌شده را کهنه جلوه می‌دهد و عام‌ترین مخاطب سینما هم نسبت به این وجه دافعه پیدا می‌کند.

نویسنده تلاش کرده از روانپزشک بودن سیمین وجوهی را وارد قصه کند ولی این وجوه هم به قدری عام است که نمی‌تواند خاص این شغل باشد. به عنوان مثال سقط کردن سیمین در گذشته، پرهیز او از بچه‌دار شدن به علت ترس از بیماری‌های مختلف جسمی و روحی که با آنها آشناست و ... برخی از این کنش‌های مرتبط با شغل سیمین هستند، اما نوع پرداخت این دغدغه‌ها هم به قدری ساده‌انگارانه و نمایشی است که فقط اطلاعاتدهی صرف را مورد توجه قرار می دهد نه باورپذیری و منطق داستانی.

به عنوان مثال صحنه‌هایی که به مشاوره سیمین با بیماران دیگرش اختصاص دارد، گله‌های شوهرش از او در حضور دوستان و ... لحنی متفاوت با بقیه فیلم دارد و اصلاً تکلیف مخاطب با آنها روشن نیست. تفاوت لحن به گونه ای دیگر در صحنه ای که امیر و ندا در مغازه ای هستند نیز دیده می شود.

صحنه‌ای که دوست امیر و همسرش او را با ندا می‌بینند و کل این صحنه پرداختی معمایی پلیسی دارد که کاملاً سئوال‌برانگیز است. بیشتر به این جهت که در سکانس رویارویی دوستش با سیمین به راحتی این موضوع مطرح و همه چیز به شوخی تعبیر می‌شود. (بماند که این پرداخت دیگر قبح انجام یک عمل ممنوع را هم از بین برده و آن را در حد یک شوخی و شیطنت بچگانه از مردان تلطیف می‌کند!)

حضور کاراکتری با بیماری روحی روانی از مواردی است که در فیلم‌های زیادی باب شده و زمانی تب بازی کردن در نقش یک بیماری روانی بین بازیگران بالا گرفته بود. حامد بهداد تنها بازیگر فیلم است که با ایفای این نقش می‌تواند خاطره‌ای خوش از لحظات حضورش بر ذهن مخاطب باقی بگذارد. اما نکته جالب علاقه فرهودی به حضور شخصیت‌های روانی در آثارش است که سال گذشته در "پاپیتال" هم با بازی مسعود رایگان حضوری محوری داشت.

فیلم "حس پنهان" با توجه به طرح یک مثلث عشقی، از تنها امتیاز ممکن و البته مهم خود بهره نمی‌برد و نتوانسته اندکی تازگی به حال و هوای فیلم بدهد تا امتیازی نسبت به آثار مشابه خود داشته باشد. فیلمی که با جزئیاتی ناکارآمد و البته پرداختی به شدت کهنه حتی از حضور بازیگران مطرح خود هم بهره‌ای نمی‌برد. محمدرضا فروتن همان بازیگر فیلم "کنعان" است؟


منبع:.cinetmag.com


ارسال شده در توسط درسا
سلام به همه دوستان...خوبین؟...خبر خیلی خیلی خوشحال کننده ای دارم که میدونم باید زودتر بهتون می گفتم اما فرستش پیش نیومد...ببخشید...نمایشگاه عکسهای حامد بهداد عزیز از 27 افتتاح شد و تا4 بهمن دایر است. 



آدرس:فرمانیه - بلوار اندرز گو - سلیمی شمالی - پلاک 22


تلفن:22693359


گالری دوشنبه ها تعطیل است.


حامد بهداد و نمایشگاه عکس


حامد بهداد در نشست خبری نمایشگاه "عکسبازی‌های حامد بهداد" از علاقه خود به این هنر سخن گفت و اینکه قصد دارد عکاسی را در کنار سینما، موسیقی و... ادامه دهد.
به گزارش خبرنگار مهر، این بازیگر سینما صبح امروز در نگارخانه شیرین انجمن خوشنویسان درباره شروع عکاسی گفت: من از قبل برای عکاسی نقشه نکشیده بودم و بیشتر هدفمندی من یادگیری خود سینما بود. من خودم را بازیگر صرف نمی‌دانم و کارگردانی، موسیقی، صحنه و لباس و... را می‌شناسم. اما جایگاهم بازیگری است و می‌توانم در آینده راحت‌تر فیلمم را بسازم.


وی ادامه داد: گمان نمی‌کنم سر هیچ کاری تنبلی کرده باشم. من حتی برای صاحبان آتلیه که علاقمند به عکاسی از من هستند در عین کار پیشنهاد و ایده می‌دهم. من عکاسی کردم تا سینما را یاد بگیرم. این موضوع به طور غریزی در من نهادینه شده است. من می‌دانستم سینما یعنی دوربین.


بهداد درباره یادگیری سینما گفت: من یادگیری عکاسی را مدیون علیرضا ثانی‌فر هستم. در گذشته از روی آلبوم‌های عکس خانگی متوجه می‌شدم یکسری عکس‌ها از جهاتی متفاوت است. البته کادر را ناخودآگاه می‌شناختم. اما چیزی درباره دیافراگم و حساسیت نمی‌دانستم. ثانی‌فر عکاسی را در یکساعت به من یاد داد و پس از آن من عکس گرفتم که نتیجه‌اش عالی بود.


وی درباره نحوه کار خود توضیح داد: من اصولا نگاتیو عکاسی می‌کنم. پروسه‌ای که باید برای ظاهر شدن نگاتیوها طی شود برایم لذتبخش است و در آن حال عجیبی دارم. زیرا منتظر نتیجه کار هستم. هنوز کسانی که با دیجیتال کار می‌کنند کار با نگاتیو را دوست دارند. تمام افرادی که در سینما کار می‌کنند کسانی هستند که برای سینما طراحی شده‌اند.


این بازیگر ادامه داد: لنز تله به من خیلی چیزها یاد داد. سر فیلم "آخر بازی" که اولین کارم در سینما بود بسیار اذیت شدم. چون هنور دکوپاژ را نمی‌شناختم. اما در عکاسی ذهنم تقویت شد و متوجه شدم حین فیلمبرداری با دوربین و لنزهای مختلف چگونه بازی کنم. به عقیده من عکاسی یعنی سینما. من کم کم از همکارانم در سینما عکاسی کردم و شش سال است این کار را می‌کنم.


وی با اشاره به عکس‌هایی که به نمایشگاه می‌گذارد گفت: تعدادی از آنها را در دو ماه اخیر گرفتم. حدود 37 تا 38 عکس را از انتخاب کردم که برخی از آنها عکس‌هایی از ناصر تقوایی، فریبرز عرب‌نیا، سام درخشانی، مهتاب کرامتی، محمدرضا موئینی، مسعود کیمیایی و... است که البته تعدادی از آنها را سر "چای تلخ"، "آدم"، "شبانه‌روز"، "روز سوم" و... گرفته شده است.


بهداد تاکید کرد: من با دوربین مردم و دوستانم عکاس شدم و از آنها دوربین قرض می‌گرفتم. هیچوقت دوربین نداشتم و همه آثار نمایشگاه آنالوگ است. من از نوجوانی به عکاسی علاقه داشتم و از همان زمان عکس‌هایی از بازیگران هندی، آمریکایی و ایرانی جمع کنم. تا دو سال پیش انگیزه برگزاری یک نمایشگاه را نداشتم، اما بالاخره این حس در من ایجاد شد.


بازیگر فیلم "آدم" در ادامه افزود: من ابتدا فکر می‌کردم باید این عکس‌ها را چاپ کنم و به فروش برسانم و احساس می‌کردم کار بدی نمی‌کنم. بعد از گفتگو با گروه قرمز متوجه شدم نگاهم اشتباه و به نوعی کاسبکارانه است. آنها به من پیشنهاد دادند نمایشگاه برگزار و با عواید آن از هنرمندانی حمایت کنم که عکاسی را دوست دارند اما نمی‌توانند این کار را انجام دهند.


وی درباره حضور در پشت صحنه فیلم‌ها و گرفتن عکس افزود: من از ابتدا سعی می‌کردم برای گرفتن عکس به هر شکل در پروژه‌های سینمایی حضور پیدا کنم و از تست‌های گریم عکس می‌گرفتم. موسیقی و تئاتر را قبل از بازیگری در سینما انجام می‌دادم، اما عکاسی برای من همزمان با بازیگری بود.


بهداد درباره گرفتن عکس از بازیگران سرشناس که در نمایشگاه به نمایش درآمده گفت: بیشتر آنها دوستان و همکاران صمیمی من هستند و اجازه دادند از آنها عکاسی کنم. عکسی از کامبیز دیرباز گرفتم که شاید به خاطر دوستی نزدیک با او توانستم در چنین حالتی از وی عکاسی کنم. من این کار را ادامه می‌دهم و در پروژه "محاکمه در خیابان" مسعود کیمیایی عکاسی خواهم کرد.


در ابتدای نشست آروند دشت‌آرای مدیر گروه قرمز درباره برگزاری نمایشگاه عکس‌های بهداد گفت: گروه قرمز تصمیم داشت از دو ماه پیش نمایشگاه عکس‌هایی بهداد را برگزار کند. البته ایده اولیه از طرف بهداد مطرح و همه چیز در شرایطی خاص و به صورتی غریب برگزار شد که این حس را حتی می‌توان در خود عکس‌ها نیز دید.


وی افزود: ما نگارخانه شیرین را انتخاب کردیم و نمایشگاه 27 دی‌ماه افتتاح می‌شود. بهداد سعی کرده از کسانی در سینما عکس بگیرد که عموما کمتر آنها را می‌بینیم. این عکس‌ها شامل صدابردار، فیلمبردار، تدوینگر، تهیه‌کننده، کارگردان، بازیگر و... است. آثار در واقع عکسبازی‌ها و بازیگوشی‌های یک هنرمند از زاویه دید خود است که آنها را با مخاطب تقسیم کرده است.


دشت‌آرای درباره نحوه فروش آثار گفت: تیم گروه قرمز همه کارشناس بصری هستند و در هنرهای تجسمی فعالیت کرده‌اند. در حقیقت مجموعه‌ای از افراد که مطالعات بازارشناسی نیز دارند برای این آثار با امضای حامد بهداد قیمت گذاشته‌اند بهداد تصمیم داشت چیزی شبیه یک حراج برگزار شود، اما به دلیل شلوغی افتتاحیه این امر میسر نیست.


نمایشگاه عکسبازی‌های حامد بهداد روز جمعه 27 دی‌ماه در نگارخانه شیرین واقع در خیابان فرمانیه، بلوار شهید اندرزگو، انجمن خوشنویسان، ساختمان چلیپا افتتاح خواهد شد و تا چهارم بهمن‌ماه نیز ادامه دارد.



عکسهایی از روز افتتاحیه:


namayeshgahe axe hamed behdad


namayeshgahe axe hamed behdad


namayeshgahe axe hamed behdad


namayeshgahe axe hamed behdad


namayeshgahe axe hamed behdad


namayeshgahe axe hamed behdad


namayeshgahe axe hamed behdad



namayeshgahe axe hamed behdad



namayeshgahe axe hamed behdad


namayeshgahe axe hamed behdad


namayeshgahe axe hamed behdad


namayeshgahe axe hamed behdad


namayeshgahe axe hamed behdad


 


امیدوارم بتونید برین...تا آپ بعدی فعلا بای...


 


 


ارسال شده در توسط درسا

سلاااااااااااااااااااااااااااام....خوبییییییییییییییییین؟...وای کلی دلم براتون تنگ شده بود...فک کن 5 ماه شده که آپ نکردم...کلی شرمنده...ولی از این به بعد زود به زود آپ می کنم...الان عوضش کلی خبر و عکس جدید دارم:


مهمترین خبر در مورد حامد بهداد نمایش سگ سکوت که البته فعلا اجراش متوقف شده و نیمه ی دوم اجراش از 16 تا آخر مرداد ادامه پیدا میکنه...من متاسفانه زمان اجرای سگ سکوت تهران نبودم و نتونستم برم ولی حتما خواهم رفت...داستان در مورد زندگی قبل از تولد و بعد از مرگه!!



نمایش سگ سکوت هر روز ساعت 20:30 تماشاخانه ایرانشهر آدرس:تهران، خیابان طا‌لقانی، خیابان موسوی شمالی(فرصت)، باغ هنر تلفن : 88814115


بریم سراغ عکسا:













همشهری جوان



عمر بازیگری حامد بهداد به ده سال رسید و با اینکه حدو 25 فیلم بازی کرده و تعداد فیلم‌های خوب و نقش‌های خوبش هم کم نبوده اما هیچ وقت بخت یارش نشده تا جایزه‌ای نصیبش شو جز دیپلم افتخار بخش نگاه نو جشنواره فجر پارسال برای فیلم «دلخون» .


اما انرژی فوق‌العاده‌اش بیشتر از این حرف‌هاست که با جایزه نگرفتن سرخورده شود.



حامد بهداد بدون جایزه هم با فیلم‌هایی مثل «روز سوم» . «حس پنهان»، «کافه ستاره» و ... و سریال‌هایی مثل «یک مشت پر عقاب» ستاره سینما و تلویزیون است.



و از بازیگری به عکاسی و حتی خوانندگی هم سرک کشید.



او این روزها سراغ صحنه تئاتر هم رفته. شاید نمایش «سگ سکوت» موقعیت خوبی باشد تا او توانایی بازیگری‌اش را روی صحنه زنده و هم نفس تماشاگر هم امتحان کند.



ما با حامد بهداد دو روز قبل از شروع اجرای «سگ سکوت» گفت و گو کردیم. در روزهایی که حامد بهداد حال عجیبی داشت و ملتهب نشان می‌داد.




زمانی بود که همه مخالف این بودند که سینمایی‌ها وارد تئاتر شوند، اما الان انگار این مساله راحت‌تر شده ...



آن همه‌ای که می‌گویی، اصلا چه کسانی هستند؟
همه تئاتری‌ها!
اولا که راجع به  من این حرف‌ها صدق نمی‌کند، نه در تئاتر، نه در سینما و نه در تلویزیون. ماجرای من فرق می‌کند! بگذار چیزی بگویم. خود تئاتری‌ها، تماشاگر فیلم‌های سینمایی من هستند. خود آنها! آنها هستند که به من می‌گوید: «بازیگر، فلانی!». از طرفی من شاگرد درجه یک، حمید سمندریان هستم شاگرد قطب‌الدین صادقی، رکن الدین خسروی، اکبر زنجانپور، پرویز پورحسینی، منیژه محامدی و رضا کیانیان و داوود کیانیان! و گفتم بالاخص استاد حمید سمندریان! خاستگاه من و تحصیلات من تئاتر است! اما ... الان پشیمان هستم از اینکه تئاتر کار می‌کنم، باید به تئاتری‌ها بگویم که چقدر کارتان سخت است. بچه‌ها، من از خودم راضی نیستم! خیلی متاسفم که دارم تئاتر بازی می‌کنم و این به خاطر قولی است که داده‌ام و به خاطر این قول به صحنه می‌آیم.




چرا؟
چون خوب نیستم!




از کجا می‌دانید که خوب نیستید؟
خودم را می‌شناسم. وقتی که خوب بودم اعلام نکردم؟ مگر این چندمین دفعه‌ای نیست که با هم مصاحبه می‌کنیم؟ اما الان خوب نیستم.




شما که می‌گویید تحصیلاتتان تئاتری بوده و استادان تئاتری داشته‌اید!
شاید باید از تئاتر دیگری شروع می‌کردم . شاید باید یک کار قصه‌مندتر را بازی می‌کردم. من خیلی پکرم.


با این تئاتر یا از قبل؟
کلاا... مدام به همه می‌گویم که بد هستم. پانته‌آ بهرام و آروند دشت آرای (کارگردان تئاتر) می‌گویند که «تو خوبی!» . وای! من همیشه از این می‌ترسیدم که مبادا خوب نباشم. اما مهم نیست! آروند دشت آرای به من می‌گوید: «این کار سبک خوب یا بد بودن ندارد، این یک کار رهاست!» اما به نظر من برای کار رها هم باید شرایطش را داشته باشی.



چه چیز را در این تئاتر دوست ندارید که باعث این طرز تفکر شده؟ با توجه به اینکه انرژی زیادی دارید. قاعدتا باید این کار را دوست داشته باشید!
این طوری به نظر می‌آید. اما در این تئاتر جایی برای بروز آن نیست، انرژی‌ام را با حرکاتم نمی‌توانم بیرون بدهم، باید با ذهنم خرجش کنم و باید تمرکز داشته باشم. خدایا م تمرکز از کجا بیاورم؟ من نمی‌توانم! نمی‌خواهم! نمی‌خواهم بازی کنم . فردا و پس فردا اجرا شروع می‌شود و  من نمی‌خواهم این کار را بکنم!
این طوری هم که مدام در حال فرستادن انرژی منفی هستید و پیش داوری می‌کنید!

تو فکر کن که به آدم گرسنه‌ای نان خشک و آب بدهی سیر می‌شود، اما همان آدم را ببر چلو کبابی، چقدر با هم فرق دارد؟ به هر حال من هم چهار دیالوگ می‌گویم و چهار حرکت هم انجام می‌دهم و می‌روم ولی توقع‌ام، از فضا بیشتر بوده . همه خوب هستند، جز من! باران کوثری تجربه تئاتری دارد یا پانته‌آ بهرام که به او می‌گویم: «جادوگرا» واقعا پدیده‌ای در تئاتر محسوب می‌شود، و این زن مثل مادر می‌ماند. تمرین بدن، بیان، ذهن و... البته ممکن است و گاهی سگرمه‌هایش درهم برود، اما اخلاق حرفه‌ای تئاتر دارد


یعنی شما اخلاق حرفه‌ای ندارید؟
نمی‌گویم اخلاق ندارم. من آدم بدی نیستم که بخواهم اخلاق بدی داشته باشم، بهتر است بگویم من تربیت اش را ندارم.



بالاخره باید از جایی شروع شود، مگر نمی‌خواهید تئاتر را ادامه بدهید؟
دیگر پایم را در آن نمی گذارم!




حتی اگر کاری رئال و داستان‌دار تر پیشنهاد شود؟
همین الان هم پیشهادهای درجه یکی دارم که بهتر است اسم نبرم، از وقتی که خیلی‌ها متوجه شدند برای اجرای نمایش سگ سکوت ، تمرین می‌کنم! من اصلا تئاتر خواندم برای اینکه پایه بازیگری‌ام در سینما تقویت شود.




نکند استرس اجرای تئاتر دارید؟
یاس دارم! غمگینم، اندوهناکم، دلم می‌خواهد بمیرم! دلم می خواهد گریه کنم! متنفرم از این اوضاع. من را انگار الکی آورده‌اند اینجا، من اصلا نباید می‌آمدم. اشتباه کردم.



شما همیشه می‌گویید: «من برای مردم و کسی بازی نمی‌کنم، فقط برای خودم بازی می‌کنم!» اگر این تفکر را دارید چرا این قدر از پذیرفتن این کار ناامیدید؟
بالاخره در لحظه‌ای که من جلوی دوربین کار می‌کنم، همان جا هم تمرین می‌کنم. من از تمرینات تئاتر فضایش، آدم‌های تئاتری و این جو ناب فرهنگی فاصله دارم.




این فاصله را خودتان ایجاد نکرده‌اید؟
نمی‌شد! من جزو قشر محروم این جامعه هستم و برای اینکه این محرومیت را از بین ببرم، مجبور بودم در تلویزیون کار کنم تا پول بیشتری بگیرم...


مگر نمی‌گفتید «من حامد بهداد، سعی می‌کنم تا هر نقشی را بازی کنم اما آن را خوب بازی کنم»؟
نمی‌شود. من الان اینجا عشقم را گذاشته‌ام ولی نشده. نه دروغ می‌گویم! نمی‌دانم چه چیزی‌ام را گذاشتم! به نظرم عشقم و احساسم را بیشتر در سینما می‌گذارم.



پس برای این تئاتر بیشتر پایبند به تعهد و قولتان بودید.
شاید البته یک جایی هم پایبند نبودم. نصفه کار، دیگر سر تمرین‌ها نمی‌آمدم ولی در جلسه‌ای که با کارگردان داشتیم، او گفت: «اصلا مساله من حرفه‌ای‌گری نیست! تو از رفاقت کم گذاشتی». من به این حرف نتوانستم جواب دهم. او گفت: «من خیلی زحمت کشیدم این کار را روی صحنه ببرم، حالا که به نتیجه رسیده، تو گذاشتی و رفتی! ممکن است من این کاررا اصلا اجرا نکنم اما تو به من تاوان و عاقبتش فکر کن؟!» من باید چه می‌گفتم؟


از واکنش‌ها می‌ترسید؟
از واکنش نمی‌ترسم، آدمی نیستم که از واکنش بترسم. چون من وقتی واکنش بدی ببینم، غیرتی و دیوانه می‌شوم. کافی است 4-3 تا فحش بشنوم و به ام بربخورد. تازه بازی من شروع می‌شود. من بد نمی‌شوم!




چرا اینجا آن اتفاق نیفتاده؟
می‌افتد! ولی ماجرا این است که جمله معروفی در رابطه با تئاتر است که می‌گوید: «امید که آن روزی فرا برسد که هر ناکسی روی صحنه تئاتر پایش را نگذارد.» می‌دانی منظورشان چیست؟! یعنی صحنه تئاتر مثل بند بندبازهاست. آنها می‌گویند صحنه تئاتر مثل طناب سیرک برای بندباز است. هر کسی نمی‌تواند روی آن بایستد. امروز می‌بینم که روی آن نمی‌توانم بایستم! خیلی کار سختی است!




با حرف‌هایتان به تماشاگر راجع به نمایش پیش فرض منفی می‌دهید!
من راجع به خودم حرف می‌زنم. خودم از خودم راضی نیستم. می‌دانی چه چیزی بیشتر من را آزار می‌دهد؟ تمرکزی که ندارم. بچه‌ها تمرکز می‌کنند و من با خودم می گویم: «خدایا چرا نمی‌شود؟!» من اصولا در طول زندگیام تمرکز ندارم، این همه اسم یادم می‌رود. اسم خیابان‌های شهر را فراموش می‌کنم. مدام گم می‌شوم. باورتان می‌شود؟ آدم‌هایی که می‌بینم را فراموش می‌کنم، مگر اینکه 5-4 بار ببینمشان . همه چیز یادم می‌رود. خب چرا این جوری می‌شود؟ من که تیر به مغزم نخورده؟ تمرکز ندارم.آیا این رابطه با دوستان، دشمنان، جهان و خدای من تاثیر نمی‌گذارد؟ پس معلوم است من در نماز و زیارتی که داشتم و دارم هم تمرکز ندرام! پس اینها چه فایده‌ای دارد؟! حضور در لحظه را بلد نیستم!




اما با تمام این حرف‌ها. این کار برایتان اهمیت دارد.
من این جوری هستم دیگر! این کار را دوست دارم. بازیگری با زندگی من قاتی شده. صدمه‌ای که در زندگی‌ام می‌خورم شاید این است که نمی‌دانم، دارم بازی می‌کنم یا زندگی اما سودی هم در بازیگری می برم که شاید زندگی کردنم با آن است. اصلا نمی‌دانم مرزشان کجاست! اما وقتی بازی می‌کنم خیلی بهام خوش می‌گذرد، مخصوصا در سینماف موقعی که خوب دیالوگ می‌گویم و موقعی که احساس نابی حتی کوتاه در من رشد می‌کند، برایم خیلی لذت‌بخش است.



حالا با این وضع، تئاتر را ادامه می‌دهید؟
اگر نظرم تغییر کند، شاید!



الان که گفتید دیگر پایتان را روی صحنه تئاتر نمی‌گذارید؟!
شاید نظرم تغییر کرد.پانته‌آ بهرام یک پیشنهاد خیال‌انگیز داده که اگر آن چیزی که پانته‌آ بهرام می‌گوید بشود، حتما قبولش خواهم کرد. همین‌طوری چیزی گفته اما اصولا خیلی چیزها از همین جوری‌ها شروع می‌شود. خیلی دوست دارم این اتفاق بیفتد. پانته‌آ بهرام می‌گوید: «به خاطر بیش فعال بودنت انرژی‌ات را نمی‌ توانی اینجا تخلیه کنی و مدت‌هاست در فکر این هستم که با تو یک هملت را کارگردانی کنم». من هم یکی از آرزوهایم این است که نقش هملت را کار کنم. 


منبع: همشهری جوان 






نشست هر شب تنهایی








یک فیلم یک تجربه






آخرین و جدیدترین خبر:


محاکمه در خیابان آماده ی نمایش است

 



سینمای ما-«محاکمه در خیابان»کیمیایی آماده نمایش شد؛ مسعود کیمیایی در مورد فیلم جدیدش گفت؛ «فیلم در 94 دقیقه آماده شده است که اکران آن را به علی سرتیپی در فیلمیران سپرده ایم و به دنبال تهیه مواد تبلیغی فیلم است تا آن را در برنامه بعد از عید فطر اکران کند. »کیمیایی حال و هوای بیست وپنجمین فیلمش را شبیه آثار سال های دورش خواند و گفت؛ «فضاسازی فیلم و بو و رنگش به کارهای سیاه و سفیدم نزدیک است.»

جواب نظرات شما:

مهسا جونم مرسی از اینکه بهم سر زدی راستی عکس های پست تولد مال فیلم خاصی نیست.

ندا جون من موهام فر هست ولی نمی دونم همون مو فرفریه هستم یا نه!! جای خاصی منو دیدی؟

 

امیدوارم خوشتون اومده باشه...تا آپ بعدی بای

ارسال شده در توسط درسا